عشق یعنی انتظار
عشق یعنی انتظار
درباره وبلاگ


من غریبه ی دیروز و آشنای فردا و فراموش شده ی فرداهستم پس در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا از یاد نروم سلام ما زهرا و آوا متولد آوا7/2/73 این وبلاگ را برای دل خودمان ساختم امیدوارم از وبلاگمون خوشتون بیاد لطفا در این وب توهین نکنید چون جواب محترمانه ای دریافت نخواهید کرد تاریخ تولد وب:13/8/1398

پیوندهای روزانه
نمايش تمام پیوندها

پيوندها
عکس های بالیوودی
queen kajol(سایت)
kajol_mania
کلبه تنهایی دخترونه
specialist
شیما ومستر
سایت شاهید دلربا
سینمای بالیوود
کلبه عشق
سوپر استار های بالیوود(رویاجون)
شکلات ایستک توت فرنگی(شیماجونمه)
جوک*خنده*sms (امین عزیز)
لطفا در قلب من سیگار بکشید(شیماجونه خودمه ها)

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق یعنی انتظار و آدرس ava.love.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 33
بازدید ماه : 130
بازدید کل : 3686
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 30
تعداد آنلاین : 6


Alternative content


آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 33
بازدید ماه : 130
بازدید کل : 3686
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 30
تعداد آنلاین : 6

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید


نويسندگان
ava

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
پنج شنبه 19 اسفند 1398, :: 23:45 :: نويسنده : ava

به علت فوت پدر بزرگم تا 1ماه دیگه نمی تومنم آپ کنم

راستی به علت قاطی کردن لوکس بلاگ آپ قبلی ریز شده منم هر کاری کردم درست نشد ببخشید برای دیدن مطلب آپ قبلی ctrlرا گرفته با قلتک موس صفحه بزرگ میشود.

حالا می توانید مطلب آپ را ببینید

یک مطلب دیگه اگه قسمت معرفی وب خونده باشید نوشتم «اینجاجای توهین نیست» پس از از آدم های بیشعری که می آیند اینجاتوهین می کنند با عرض معذرت از همه دوستان این جمله برای انسان های بیشعوری است که می آیند نظر توهین آمیز می گذارند

«دفعه بعد بیایید اینجا نظز توهین آمیز بذاری دهان مبارکم باز میکنم هر چیز دیدی از چشم خودت دیدی بی شخصیت بیشعور »

با عرض معذرت از بقیه دوستان فعلا بای

 
پنج شنبه 28 بهمن 1398, :: 17:5 :: نويسنده : ava

سلااااااااااااااااااام خوبید ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

بالاخره بعد یه قرن اندی اومدم که آپ کنم به چند دلیل وقت نداشتم چون :

1-یه پام بیمارستان بود یه پام خونه آخه بابا بزرگم اصلا حالش خوب نیست بیمارستان بخش آی سی یو بستریه  تو رو خدا براش دعا کنید حال هیچ کدممون خوب نیست همش در حال گریه کنیم ازتون خواهش می کنم براش دعا کنید

2- زیاد بودن درس ها و امتحانات  وقت سر خاروندن نداشتم اعصابشم نداشتم

3- یه خبر بد دارم شیما جونم تسلیت میگم آخه مادر بزرگش فوت کرده خدا رحمتش کنه انشا الله هر چی خاک اونه بقای عمر تو باشه عزیزم

4-دوستم زهرا یه متن خیلیییییییییییییییییی خوشگل نوشته براتون می نویسم:

 

آسمان شب همچون حریری که ستارگان به آن چشم دوخته شده اند برسر زمینیان سایه افکندنداست ستارگان زمینیان را نظاره می کنند

وچشمک   می زنند تا انسان ها را از زیبایی خود متحیر کنند یاد جمله ی  زیبایی می افتم :

 

«همیشه به ستاره بنگر که از همه کمتر نور دارد زیرا ستاره پر نور را همه نظاره می کنند.»

 

دوباره به آسمان نگاه می کنم . ستاره ای کم نور به من چشمک می زد گویی که فکر مرا خوانده است.

 

آپ این دفعه ام خیل غمگینه میدونم ولی راهی به جزاین برای آروم کردن دلم بلد نیستم حالا که دارم این آپ را می نویسم بغض گلومو گرفته واشک تو چشم جمع شده دلم می خواد داد بزنم جیغ بزنم گریه کنم  برامون  دعا کنییییید به خصوص بابا بزرگم

ببخشید حال شما را هم گرفتم معععععععععذرت می خوام  

یه چند تا جمله قشنگ پیدا کردم براتون می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد:

1-می توان با یک گلیم کهنه روز را شب کرد و شب را روز هم می توان 100 بار هم مهربانی را ،خدا را،عشق را با لبی خندان تر از یک شاخه گل تقسیم کرد می توان بی رنگ بود همچو آب چشمه ای پاک و زلال می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت:

 

 

خوبی از هر چز دیگر بهتر است

 

 

 

2-زیبا ترین مخلوقات باران است                                و زیباترین باران ،باران عشق

 

 

زیباترین باران هایم را در کنار نو بوده ام                 دوستت دارم به اندازه ی زیباترین باران عشق

 

او که گفتا الهی دل بای بند و بار

 

                         عشق یعنی رنج یعنی انتظار

 

                                          عشق خونت را دواتت می کند

                                                                    شاه باشی عشق ماتت می کند

 

 

فعلااااااااااااااااااااا خداحافظ (برای بابا بزرگم یادتون نره دعا کنید)

 

 

دوستتون دارممممممممممممممممم بایییییییییییییییییی

 

 

 
دو شنبه 27 دی 1398, :: 16:4 :: نويسنده : ava

سلام خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دفعه یه داستان غمگین براتون گذاشتم

آخه خودمم خیلی غمگینم فعلا نه حال دارم نه اعصاب کارم به دکترو تیمارستان نکشه شانس آوردم

این داستانو شیما جونم خودش نوشته خیلی قشنگه شما هم بخونیدش حال کنید خببببببببببببببب

آخرین دیدار

تو محیط تیمارستان همه داشتند شلوغ میکردند!هیچکس نمیتونست آرومشون کنه!

 

هر کی واسه ی خودش یه گوشه داشت شلوغ میکرد!یکی آواز میخوند!یکی مثل بچه ها بازی میکرد!

 

 

اما فقط یه نفر بود که..............

 

 

اون کنار پنجره نشسته بود!به بیرون خیره شده بود!انگار منتظر یه نفر بود!

 

 

همه ی خاطراتش رو مرور کرد!اولین بار اون رو تو یه مهمونی دوستانه دید!دختر زیبایی بود!

 

 

شیطون و پر انرژی!سر جاش بند نبود!همون لحظه آرزوی داشتنش رو کرد!

 

 

برای رسیدن به این آرزو چه تلاش ها که نکرد!یادش اومد اولین روزی رو که همدیگرو توی پارک دیدن!

 

 

روی یه نیمکت نشسته بودند!دقیقه های اول هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد!اما بعدش که سر صحبت باز

 

 

شد دیگه حتی گذر ثانیه هارو هم حس نمیکردند!

 

 

دیگه از اون روز به بعد بیشتر با هم دیگه بودند!پارک میرفتند!سینما میرفتند!خرید...........

 

 

این آخریا تصمیم گرفته بود درباره ی اون با مادرش صحبت کنه!بگه که اونو دوست داره!بگه که میخواد با اون

 

 

باشه!بگه که میخواد اون فقط مال خودش باشه!

 

 

تصمیم گرفت این موضوع رو اول با خود دختر در میون بزاره!

 

 

باهاش قرار گذاشت!قرار شد بره نزدیک خونه ی اونا منتظر بمونه تا دختر بیاد و باهم به پارک برند!

 

 

هیچوقت اون روز رو یادش نمیره!چشماش به در بود تا دختر از خونه بیرون بیاد!

 

 

که در باز شد!دختر بود و بردار کوچکترش!انگار برادر دختر بهانه گرفته بود و میخواست با دختر بیاد بیرون!

 

 

دختر سعی داشت تا با یه بهونه برادرش رو بفرسته خونه!

 

 

که یکدفعه برادرش لج کرد و دوید به سمت خیابون!

 

 

دختر به سرعت دنبالش کرد!برادرش وسط خیابون بود!درست یه ماشین داشت از روبه رو میومد!

 

 

دختر سریع بردارش رو هل داد به سمت جلو و خودش................

 

 

از شدت ضربه پرت شد و افتاد گوشه ی خیابون!

 

 

زانو های پسر سست شد!چشماش سیاهی رفت!صداش در نیومد!آرزو کرد همه ی اینا یه خواب باشه!

 

 

یه کابوس!ولی...........

 

 

دختر دیگه رفته بود!دوید به سمت دختر که حالا آروم و بیحرکت گوشه ی خیابون افتاده بود!

 

 

سر دختر رو بلند کرد و فریاد زد:تو رو خدا منو تنها نزار!گفته بودی هیچوقت تنهات نمیزارم!

دیگه گریه امونش نداد!جسم بی جان دختر رو در اغوش کشید و گریه کرد!

شیما جون مرسییییییییییییییییییییی

 

راستی ببخشید که آپ ان دفع ام دیر شد آخه هم امتحان داشتم هم اعصاب نداشتم

فعلا بای بای

 
20 دی 1398, :: 15:23 :: نويسنده : ava

سلام سلام چه خبر ؟؟؟؟؟

امروز بارون اومددددددددددد آخجووووووووووووووووووون

بعله بعله بعله!!!!!! کیههههههههههههههه ؟

بارونه بعد یه قرن و اندی بارون آمد

می دونم گفته بودم تا آخر امتحانات آپ نمی کنم 

چه کنیم دیگه جناب همایونی عاشق بارون می باشد(خودمو گفتم)

بگذریم آخی بمیرم واسه مامانم سرماخورده سایلنت شده تصویر داره صدا نداره

باید لب خونی بلد باشی تا بفهمی چی میگه

عیب نداره انقدر حال میده اذیتش کنی

می خواستم این دفعه پست 30یا30بذارم ولی ترسیدمبرادران ......که طرفدار سرسخت .... می باشند

بیایندو من سر از (ک ه ر ی ز ک)در بیاورم

ولیییی ماشینش منو کشته آخه ابله پژو405برای عهد دقیانوس توی بیشعور را کیییی می خره 

با کمال معذرت از دوستان گرامی ولی اینونمیتونم نکم

(شامپانزه ی خننگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ)

این آپ به پایان رسید تا برنامه ی بعدی خدانگهدار

 
2 دی 1398, :: 15:57 :: نويسنده : ava

سلام سلام خوبید چه خبر

این آخرین آپمه تا یه ماهه دیگه آخه من بیچاره امتحان دارم

امروز یک کار باحال ازم سر زد ضایع کردن مامان و بابام خیلی حال داد

داشتن از خودشون تعریف می کردند تموم که شد یه فکر شیطانی به ذهنم خطور کرد

با جمله ((چیییییییییی میگیییییییی نه بابا)) ضایع شدن رفت

عمه ام اون طرف غش کرد از خنده خیلی حال داد امتحان کنید

یک نکته : لطفا برای نظر گذاشتن به قسمت نظر دهید مراجعه کنید نه پیام های کوتاه

این شعر و بخونید حالشو ببرید :

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! 

فعلاااااااااااااااااااا بایییییییی باییییییییییییییییییی
 

 
21 آذر 1398, :: 16:48 :: نويسنده : ava

وقتی که تنها هستم!

وقتی که کلی اشک تو چشمام جمع شده!

وقتی که هیشکی نیست که دلداریم بده!

وقتی که.........................

وقتی که از تنهایی عروسکمو میزارم بغلمو واسش درد و دل میکنم!

.

.

.

تو هستی که توی فکرمی!

تو هستی که یادت بهم آرامش میده!

تو هستی که تو خیالم میای و بهم دلداری میده!

تو هستی که تو خیالم میای و اشکامو از روی گونه هام پاک میکنی!

سلام خوبیید ؟؟؟ ؟ چه خبرا؟؟؟؟ 

تاسوعا و عاشورای حسینی را بهتون تسلیت میگم

واقعا التماس دعاااااااااااااااااااااااا

به علت شروع شدن فصل امتحانات و محرم احتمالا نتونم بیام آپ کنم ولی سعی میکنم بیام اگه نیامدم به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

تا یه ماه دیگه کیههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟ بله بله بله بله خداحافظ (نه )به امید دیدار

به قول زهرا دوستتون دارم یه عالمه

بااااااااااای بااااااااااااااای 

 

 
8 آذر 1398, :: 15:34 :: نويسنده : ava

سلام آوا هستم.خویبد؟ خوشید؟ سلامتید؟دیگه چه خبر ؟

قاب وبمون را تعویض کردم خوشگله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برا من که خیلی جالب بود

به قول قهوه تلخ بله بله بله بله !!!!!!!!!1به جون مهران(مدیری ) کپی نکنید میمیره می یوفته رو دستتون هاااااااااا از من گفتن بود حالا خود دانی

برای آپ بعدی سعی می کنم یه داستان قشنگ براتون بنویسم

البته سعی می کنم قول نمی دم فعلا بای بای

 
دو شنبه 27 آبان 1398, :: 14:6 :: نويسنده : ava

سلام سلام بالاخره اومودم ببخشید که دیر آخه تو این هفته با این معلمای آنتیک امتحان داشتیم

یه خبر دارم به علت دو نفر شدن این وبلاگ دوستم بسیار گلم زهرا را بهتون معرفی می کنم

زهرا جونم توی وبلاگ نویسی بسیار ماهر می باشد

ما فعلا یک متن عاشقانه می گذاریم تا بعد:

بایه چشمک دوباره

                     منوزنده کن دوباره

                                             نزار از نفس بیافتم

                                                                       تویی تنها راه چاره

راستی عیدتون مبارک

یه چندتا عکس عاشقانه براتون میذارم برید حالشو ببرید

راستی فعلا بای تا 2تایی بیایم برای آپ بعدی 

این اولیش

این دومیش

چون روحیه ام کودکانه عاشقانه است به عکس های فانتزی علاقه ی زیادی دارم

اعتراضی هست تو دلت نگه ندلر غمباد میشه اون وقت معتاد میشی میفتی رودست مامان و بابات

حالا ادامه عکس ها

خوشمزه است ماجناب همایونی دوست میداریم

بااااااای بااااااااااااای

 

 

 

 

 
18 آبان 1398, :: 19:28 :: نويسنده : ava

عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گم شدن در کوی دوست.....

هرچه در دل آرزوست.....                   یک تبسم یک نگاه...........

تکیه گاه و جان پناه ........                         یک تیمم و یک نماز...........

سلام بعد 1هفته دوباره اومدم از شانس گند من امروز روز من بود زمانی نه حال داشتم نه حوصله

زنگ اول ریاضی با اون روسریش که شبیه رو میزیه هنوز نیامده تو منو صدا زد پای تخته با هزار زحمت جواب دادم

اومدم نشستم

زنگ دوم شیمی داشتیم اولین نفر پای تخته مسئله هارا حل کن

زنگ سوم هم که امتحان ریاضی داشتیم منم حالم افتضاح بد بود خدا پدر معلمون را بیامرزه نذاشت

امتحان بدم مگر نه 10هم نمی شدم

فرداهم زنگ اول دین وزندگی داریم یه معلم باحالی داریم ببینیش دیونه میشی

وارد کلاس که میشه سلام میکنه قش میکنه از خنده تکلیفش با خودش معلوم نیست

میگه جلوتر از من پیش نرید بعد به کسانی جلو پیش رفتند + میده

حالا شما بگید این معلم حالش خوبه یانه

بیاد دسته جمعی براشدعا کنیم خدااااااااا شفاش بده ولی فکر نکنم جواب بده کار از کار گذشته

فقط خدابه دادمون برسه با این معلم ها امسال

واسم دعا کنید فعلا بااااااااای

 
13 آبان 1398, :: 16:34 :: نويسنده : ava

سلام می خوام یه متن عاشقانه بزارم امیدوارم خوشتون بیاد

چه ساده با گریستن خویش زنده می شویم                            

                        وچه ساده در میان گریستن میمیریم

                                          در فاصله این 2سادگی مانعی می سازیم

                                                        به ناااااااام زندگییییییییییی

وقتی دست هایم خالی باشد و عاشق

                         تو و غیر از دل چیزی ندارم

                                     که بدونم لایق تو هستم

یه عکس خوشگل از ستاره های بالیوود کاجول و شاهرخ خان

که این عکس را تقدیم می کنم به یکی از بهترین دوستانم زهرا جون امیدوارم خوشش بیاد

تقدیم به زهرا جونم

تا آپپپپپپپپپپ بعدی فعلا بااااااااااااااای

 

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد